در شرایط جنگ می‌نویسم !

در شرایط جنگ می‌نویسم !

به نام خدای خالقِ شاهد ۱۳۶،
آفریدگاری که نگاهش بر هر جنبشِ جهان جاری‌ست و قدرت و حکمتش در هر برآمدن و فرونشستن حوادث دیده می‌شود.
به نام سال‌هایی که بر این سرزمین سخت گذشت؛ سال‌هایی که مردمش در میان دود و غبار و بی اعدالتی ایستادند و در میانه‌ی تمامی دشواری‌ها، هنوز امید را از دست ندادند. به نام رزمندگانی که با دل‌هایی روشن برمی‌خاستند، پاسدارانی که در راهِ حقیقت گام می‌گذاشتند و نامشان همچنان در حافظه‌ی این خاک می‌درخشد.

به نام سال‌هایی که بر این سرزمین سخت گذشت؛ سال‌هایی که مردمش در میان دود و غبار و بی اعدالتی ایستادند و در میانه‌ی تمامی دشواری‌ها، هنوز امید را از دست ندادند. به نام رزمندگانی که با دل‌هایی روشن برمی‌خاستند، پاسدارانی که در راهِ حقیقت گام می‌گذاشتند و نامشان همچنان در حافظه‌ی این خاک می‌درخشد.
این روزها دل من پر است؛ پر از سخن‌هایی که نمی‌دانم از کجا آغازشان کنم. از انسان‌هایی که قدر خاک و خانه‌شان را نمی‌دانند، از کسانی که سخن نادرست را بی‌درنگ می‌پذیرند، و از آنان که هنوز در برابر تلخی‌ها ایستاده‌اند و دست از دفاعِ ارزش‌هایی که باور دارند نمی‌کشند.
دل من برای مادرانی می‌سوزد که نام فرزندانشان را با اشک صدا می‌زنند؛ برای مردمی که در یک چشم‌به‌هم‌زدن حاصل سال‌های زندگی‌شان را از دست داده‌اند؛ و برای مهربانانی که بی‌هیچ چشم‌داشتی به یاری یکدیگر می‌شتابند و هنوز ایمان دارند که انسانیت می‌تواند از دلِ هر تاریکی بدرخشد.
و از خودم نیز باید بگویم؛ کسی که سال‌ها در برابر نابرابری‌ها و کاستی‌ها صدای اعتراض داشت، اما امروز، در میان همه‌ی این آشوب‌ها، تنها یک حقیقت را روشن‌تر از همیشه می‌بیند: این‌که گاهی تمامِ ارزش‌ها، تمامِ دردها و تمامِ امیدها در یک واژه خلاصه می‌شود؛ واژه‌ای به نام «وطن».
و در پایان، از انسان‌هایی که روزی خواستار نبرد و درگیری بودند؛ کسانی که حوادث، آنان را به دو دسته تقسیم کرد: گروهی که دلشان برای آرامش و آینده‌ی این خاک می‌تپد، و گروهی که هنوز در دل طوفان، راه دیگری انتخاب کرده‌اند. این نوشته تنها روایت دل من است؛ روایتی از رنج، از امید، از انسان‌هایی که می‌افتند و باز برمی‌خیزند، و از سرزمینی که روزی آرزوهایش دوباره سبز خواهد شد.
 

به نام ایران و ایرانی ...


© آرمان حق شناس - فروردین 1405