ایران من زخم خورده ...

ایران من زخم خورده ...

⚠ توجه: متن زیر مربوط به بهمن 1404 است.

امروز ایرانم شبیه مادری‌ست که در خانه‌ی خودش زخم می‌خورد؛ مادری که فرزندان ناخلفش سفره‌اش را غارت می‌کنند و بیگانگانی که پشت در ایستاده‌اند و با لبخند، سهم‌شان را می‌شمارند. وطنم را می‌بینم که نه در میدان جنگ، بلکه در اتاق‌های تاریک و پشت واژه‌های فریبنده، آرام‌آرام فرسوده می‌شود؛ مثل درختی که ریشه‌هایش را از درون می‌زنند و سایه‌اش را از بیرون می‌خواهند.

ایران قربانیِ بت‌هایی‌ست که خود ساخته‌ایم؛ بتِ دزدانی که تقدیس شده‌اند و نقدشان حرام شمرده می‌شود، و بتِ بیگانگانی که ناجی تصور می‌شوند و چشم‌ها را به طمع و سودشان می‌بندیم. یکی به نام امنیت و مصلحت، پاسخ‌گویی را می‌کشد؛ دیگری به نام آزادی و حمایت، وطن را تا مرز معامله پیش می‌برد.

سکوت من از رضایت نیست؛ سکوت من بغضی‌ست که راه صدا را بسته، فریادی‌ست که در گلو دفن شده؛ وقتی عظمت این خاک را می‌بینم که زیر پای سیاست‌ها لگدمال می‌شود.درد من فقط دشمنی و طمع داخلی و خارجی نیست؛ زخم عمیق‌تر از آشناست؛ از آن‌ها که می‌بینند و انکار می‌کنند، می‌فهمند ولی قبول نمی‌کنند. سکوت من هم گناه است، گناهی خسته، لبریز و شکسته.


© آرمان حق شناس - بهمن 1404